نگاهی کوتاه به چند فیلم سینمایی (۱)
نگاهی کوتاه به چند فیلم سینمایی (۲)
Snow Angels ساخته دیویدگوردون گرین محصول 2007 آمریکا
در بخشی از فیلم پدرِ آرتور به آرتور میگوید:"گاهی اوقات ما رفتارهایی میکنیم که توضیحی برای آنها نداریم."به نظر میرسد فیلم "فرشتههای برفی" بر اساس همین جمله ساخته شدهباشد. آرتور دانشآموز دبیرستان است، پدر و مادر آرتور دچار مشکل شده و از هم جدا میشوند. آرتور در یک رستوران در کنار آنی (بِیبی سیتر بچگی آرتور) کار میکند. آنی از همسرش گلن جدا شده و با دخترش تارا زندگی میکند و با همسر دوستش، نِیت، رابطه دارد. یک روز تارا گم میشود و همه به دنبال او میگردند...
همانطور که از کلیت قصه پیداست فیلم روایتی کاملن مبتنی بر روابط انسانی و از هم گسیختگیهای خانوادگی در کنار عدم درک متقابل است. رخدادهای فیلم در شهر کوچکی رخ میدهند و از این روی همه شخصیتها یکدیگر را میشناسند و به نوعی با یکدیگر رابطه دارند. فیلم دارای داستان قابل لمسی است. با شخصیتهای فیلم میتوان به راحتی ارتباط برقرارکرد. فیلم دارای فیلمنامه و کارگردانیایی خوب است.داستان قابل باوری دارد. قصه فیلم اساسن تلخ است و در آن نومیدی موج می زند ولی غیر واقعی نبوده و واقعیاتی از زندگی است. هرچند فیلمساز سعی کرده است با حضور آرتور و دوستی او با لیلا توازنی در فیلم پدید آورد. در کل فیلم فرشتههای برفی از آن جمله فیلمهای بی ادعای هالیوودی است که دارای قصهایی ساده هستند و مخاطب در طول فیلم کاملن با آن همذات پنداری میکند. فیلمساز فیلم را بر اساس رمانی به همین نام از استوارت آُ-نان ساخته است. بازی کیت بکینسیل در فیلم بسیار دلنشین است.
در کل فیلم ارزشمندی برای دیدن است.
Dead Reckoning ساخته جان کرومول محصول ۱۹۴۷ آمریکا
ریپ مرداکبه همراه جانی دارکه در حال رفتن به واشینگتن برای دریافت مدال افتخار جنگی هستند. جانی به طرز مشکوکی از قطار خارج شده و ناپدید میشود. ریپ به شهر محل سکونت جانی رفته و متوجه میشود سالها پیش جانی متهم به قتل مردی ثروتمند شده است. ریپ به محض ورود به هتل یادداشتی از طرف جانی دریافت میکند. او منتظر جانی میماند ولی از او خبری نمیشود تا اینکه از رادیو میشنود که شخصی در ماشین سوخته و بعد از حضور در پزشکی قانونی یقین مییابد جانی بوده است. ریپ به دنبال سرنخ های کوچکی که دارد به باری میرود و در آنجا با معشوقه سابق جانی آشنا شده و اتفاقات عجیبی برایش میافتد. ریپ در بار بعد از خوردن یک لیوان نوشیدنی به خواب رفته و نیمه شب به محض بیداری در اتاق هتلش جسد یکی از خدمتکاران بار را کنار خود میبیند...
فیلم Dead Reckoning اثری پلیسی - نوار است. داستان خوب و گرههای جذاب داستانی مخاطب را تا پایان با خود همراه می کند. فیلمبرداری سیاه و سفید اثر با بازی خوب همفری بوگارت به فیلم شخصیت برجستهایی دادهاند. فیلم در کل اثری ارزشمند و دیدنی است و متاسفانه نسبت به سایر آثار اینچنینی مهجور مانده است.
Butch Cassidy and the Sundance Kid ساخته جرج روی هیل محصول 1969 آمریکا
بوچ کسیدی و ساندنس کید در پی سرقتهای فراوان از قطار یونیون پاسفیک فلایر و بانکهای منطقه مورد تعقیب مسئول یونیون پاسفیک قرار میگیرند. این دو برای فرار به بولیوی رفته و در آنجا نیز شروع به سرقت میکنند و بولیوی نیز برای آنها ناامن میشود...
بوچ کسیدی و ساندنس کید را یکی از کلاسیکهای تاریخ سینما میدانند. بوچ کسیدی و ساندنس کید را از نمادهای ضدقهرمان هالیوود میدانند. این دو با تمام تخلفهایی که انجام میدهند برای مخاطب دوستداشتنی میمانند. فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و جرج رویهیل فیلم را کارگردانی کرده است. فیلم علاوه بر قصهایی جذاب دارای فیلمنامهایی درخشان نیز هست. ولی قطعن شاخصه اصلی فیلم حضور دو ستاره بزرگ وقت سینما پل نیومن و رابرت ردفورد است. این دو با بازی درخشان خود بوچ کسیدی (بوچ کسیدی) و ساندنس کید (ردفورد) را برای همیشه در خاطرهها زنده نگه داشتند. همچنین فیلمبرداری فیلم هم از ماندنیهای تاریخ سینماست.
فیلم ۴ اسکار گرفت و با دریافت ۹ جایزه بافتا به رکورددار دریافت جایزه بافتا تبدیل شد."کلاسیک ها نیاز به تعریف ندارند و فقط باید دیده شوند."
Lengua de las mariposas, La ساخته خوزه لوئیس کوردا محصول 1999 اسپانیا (عنوان انگلیسی Butterfly)
فیلم قصه زندگی یکسال از کودکی به اسم مانچو است که بعد از بیماریش به مدرسه رفته و رابطه لطیفی با معلم دوستداشتنی اش برقرار میکند. در این یکسال مانچو عاشق دختری خردسال به اسم روکه شده و درعینحال رویدادهای سیاسی مهمی در اسپانیا و خانوادهاش در حال رخ دادناست.
فیلم "پروانه" فیلمی بسیار روان، لطیف و دوستداشتنی است. با توجه که پیش از دیدن فیلم، اطلاعاتی در مورد آن نداشتم بهطور کامل بعد از دیدن آن شوکه شدم. نوع روایت و نحوه بیان قصه چه بهلحاظ فنی و چه به لحاظ روایتی غافلگیرکننده است. در طول بیان روان اثر هیچگاه احساس خستگی نمیکنید. قابها و فریمهای فیلم سرشار از تصاویر بدیع و زیباست. بازی روان بازیگران در فضای کوچک یک روستا و یا شهر جذاب است. در طول فیلم صرفن با نشانههای زندگی و اشارات کوچک سیاسی برخورد میکنیم ولی این پایان تلخ فیلم است که به ما نشان میدهد فیلمساز در طول فیلم با اشاره به نشانههای سعی در دادن سرنخ برای یک اتفاق مهم است. هنر فیلم در نمایش دلایل شروع جنگهای داخلی اسپانیا ستودنی است. مخاطب، به راحتی درگیر قصه شده، از شور و شوق جوانی و کودکی لذت برده و به یکباره در دقایق پایانی از رفتار شخصیتها شوکه می شود. بازی و شیطنتها مانچو من را به یاد توتو در سینما پارادیزو انداخت. معلم نیز به مانند آلفردو بود. رابطه سینما پارادایزویی این دو شخصیت یادآور شاهکار تورناتوره است. فیلم بازیهای خوب، قصه روان و جذاب و کارگردانی خوبی دارد. از جمله فیلمهای ارزشمندی است که نباید دیدن آن را از دست داد.
Elegy ساخته ایزابل کوئیکست محصول 2008 آمریکا
دیوید کپش، منتقد ادبی و استاد دانشگاه، در یکی از کلاسهایش عاشق یکی از شاگردهای جوان خود دختری کوبایی-آمریائی به نام کانسولا میشود. دیوید و کانسولا رابطه عاشقانهایی را برقرار کرده تا اینکه یک روز کانسولا از دیوید برای شرکت در مراسم فارغالتحصیلیاش دعوت کرده ولی دیوید نمیرود. همین موجب شده به مدت دو سال این رابطه قطع شده که کانسولا با دیوید تماس گرفته و عنوان میکند با او کار مهمی داشته و باید او را ببیند...
"مرثیه" آخرین ساخته فیلمساز مشهور و توانمند اسپانیایی خانم "ایزابل کوئیکست" است. مرثیه هر چند دارای قصهایی تکراری است که نمونههای فراوان آن در سالهای اخیر به کرات دیده شده (جالب است چنین قصهایی حتا در سینمای و تلویزیون ایران نیز بارها عنوان شده است.) ولی نحوه روایت و روابط عمیق شخصیتها آن را به فیلمی زنده تبدیل کرده است. نگاه متفاوت ایزابل کوئیکست در فیلمهایش به زن و مرد و رابطه آنها نگاهی ساده و در عین حال تلخ است. شخصیتهای فیلمهایش معمولن سرگشته و مستاصلاند. نوع نگاهش به زن، نگاهی ترحمبرانگیز و عاطفی است. مرثیه عناصر ثابت فیلمهای قبلی کوئیکست را در خود دارد. نورپردازی فیلم که کاملن تیره و تار و در سایه است. شخصیت اصلی فیلم بیماری لاعلاج دارد و...
فیلم مرثیه بر اساس رمانی به نام "مردن حیوانات" اثر "فیلیپ روث" ساخته شده است. از این رو شباهتهای فراوانی به فیلم "Human Stain" (در ایران ننگ بشری) را داراست. در هردو فیلم مردی سالمند و استاد دانشگاه شیفته دختر و یا زنی جوان میشوند. نوع رابطه آنها شبیه هم است. در هر دو مرد علاوه بر لذت از رابطه به نوعی از حضور در کنار دختر جوان احساس شرم میکند. این احساس شرم را به زیبایی در سکانس عدم حضور دیوید در مراسم فارغالتحصیلی در فیلم مرثیه میتوان دید.
فیلم مرثیه دارای ساختار روانو خوبی است، ریتم آرام و خوبی دارد، و به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار میکند. هرچند ضعفهایی نیز داراست بهطور مثال نوع شخصیتپردازیهای زنان را در فیلمهای کوئیکست تا حدودی یکجانبه میدانم ولی میتوان با توجه ارزشهای محتوایی آن از آنها صرفنظر کرد. در کل فیلم ارزش یک بار دیدن دارد. فیلمهای کوئیکست را دنبال کنید. به خصوص توصیه میکنم "زندگی مخفی کلمات"، "زندگی من بدون من" و اپیزود باستیل در "پاریس، دوستت دارم" را از دست ندهید. هرچند فیلمهایش زنانه است ولی از آن نوع زنانههایی که مردان نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند نیست.
