یرما (به کارگردانی رضا گوران و بر اساس نمایش‌نامه‌ایی از فدریکو گارسیا لورکا)

 

یرما به کارگردانی رضا گوران- عکاس:حسین اینانلو

 

کار اول رضا گوران بازخوانی جدیدی از یرما، نمایش‌نامه‌ی مشهور فدریکو گارسیا لورکا، شاعر، نمایشنامه‌نویس و هنرمند مشهور اسپانیایی است.

یرما قصه زنی در روستایی در اسپانیا است که از داشتن فرزند محروم است و همسرش نیز مخالف داشتن فرزند است. همین قصه ساده و به نوعی تکراری با به در هم تنیده شدن با سرگشتگی‌های روحی زن و فضایی ظالمانه و نامیدانه روستا تراژدی تاثیر گذاری را پدید آورده است. داستان یرما از فضای فرهنگی و اجتماعی روستاهای اسپانیا در حدود دهه 1920-1930  سرچشمه می‌گیرد. در زمانی که زنان کمتر اجازه داشتند از فضای سنتی و بسته اجتماعی رهایی پیدا کرده و به سمت حداقل آزادی‌های اجتماعی بروند. در یرما نگاه ابزاری مرد به زن غالب است. این نگاه هم از سوی همسر یرما که او را از داشتن حداقل دلخوشی فرزند محروم کرده و هم از سوی آنیموس (تفکرات یا همان نیمه مردانه یرما) که او را تشویق به خیانت می‌کند، به وضوح مشاهده می‌شود. این در حالیست که در وجود یرما جز سادگی و روح زلال چیزی نمی بینم. این سادگی  و روح لطیف یرما را در اجرا گوران با نمایش دو نیمه زنانه یرما که همزمان به صورت آئینه‌ایی رفتارهای او را منعکس می‌کنند به خوبی نمایش داده است. هر چند یرما یک داستان واقعی و رئالیستی به نظر می‌رسد ولی شخصیت‌های این نمایش به صورت‌های نمادین و انتتزاعی بوده و گاه فضاهایی فراواقعی را خلق می کنند. این فضاها یادآور فضای سورئال بزرگان وقت اسپانیا دالی و بونوئل می‌باشد.

یرما قصه ساده‌ایی دارد. به طور خاص پیچیدگی روحی شخصیت اصلی (به طور عام انسان) در مواجهه با اتفاقات است که کمی قصه را پیچیده می‌کند. همچنین استفاده فراوان از نماد در اجراست که ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد. ولی این چالش و پیچیدگی ذهن موجب درک نکردن و یا خسته شدن مخاطب نشده و نمایش به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار می کند.

یرما قصه حسادت، غریزه و هوای نفس، تنهایی و جدا افتادن از جامعه و ازدواج و زندگی زناشویی است. بسیاری نمایش یرما را شامل تقسیم‌بندی های رایج زنانه و مردانه و سفید و سیاه می کنند که با احترام برای تمامی عزیزان با آن مخالفم. در یرما همه انسانند. همانطور که معصومیت یک زن در یرما به نمایش در می‌آید، جملات عاشقانه همسر یرما به خصوص در زمان مستی نیز بسیار دلنشین است و مخاطب را با خود همراه می‌کند. اگر یرما زنی معصوم است در ‌آن سوی می‌بینیم که خود زنان و همجنسان یرما هستند که با درست کردن حرف های نامربوط برای یرما او را به انزوای کامل می‌برند. اگر آنیموس نیمه مردانه یرما او را تحریک به خیانت می کند در برابرش ویکتور به عنوان نماد عشق و پاکی حضور دارد. یرما زنی زیاده خواه نیست. زنی تنها و سرگشته است که بین خیانت و جنایت، جنایت را انتخاب می‌کند.

اجرای یرما اجرای قدرتمندی است. گوران به زیبایی دیالگ‌های شاعرانه یرما را نوشته و در ایجاد فضای شاعرانه اثر بسیار خوب عمل کرده بود. سهیلا گلستانی در نقش یرما به شدت من را تحت تاثیر قرار داد. کل صحنه و لباس بازیگران سفید است. تنها گوجه فرنگی قرمز در نمایش حضور دارد. حضور اغراق آمیز گوجه‌های قرمز به عنوان نماد شهوت و ظلم در نمایش هوشمندانه است. (دقت کنید به بخش پایانی گفتگوی یرما با همسرش که یرما در حال پاک کردن گوجه فرنگی تمام لباس خود قرمز کرده و مشخص می‌کند شهوت در وجودش چه موجی می‌زند و در برابر همسرش با شراب قرمز چه ظالمانه یرما را دوست دارد!) . ایده استفاده از تخت ایستاده در مواقع خواب دیدن و پایان نمایش که یادآور فضای تصلیب است جالب بود. به نظر من ضعف اصلی یرما در کهنگی موضوع است. موضوعی که دیگر از مشکلات ساختاری جامعه ایران نیست. حضور نام هدیه تهرانی به عنوان طراح صحنه  مخاطب را متوجه طراحی صحنه می‌کند. به شخصه از سادگی طراحی خوشم آمد ولی نداشتن نمادهایی که ما را به زمانه یرما ببرد تا حس همذات پنداری بیشتری با آن کنیم از ضعف های آن بود.

یرما تا 25 ام مهرماه در تئاتر‌شهر اجرا دارد. توصیه می کنم آن را ببینید.

توضیح:فدریکو گارسیا لورکا از مشهورترین شاعران اسپانیا است که غالب آثارش در ایران ترجمه شده است. در میان نمایش‌نامه‌های معروفش "عروسی خون" را خوانده‌ام که فضای نزدیک به یرما دارد. بعد از دیدن یرما به دنبال خواندن اصل نمایش‌نامه رفتم و متوجه شدم نمایش‌نامه اصلی شخصیت های بیشتری داشته و گوران در بازخوانی آن این شخصیت ها را حذف کرده است. همچنین با دیدن یرما به یاد کتاب‌های نویسنده مشهور (و برای من محبوب) اسپانیایی بنیتو پرث گالدوس و به‌خصوص کتاب پارساترین بانوی شهر این نویسنده افتادم و یرما را به آثار پرث گالدوس نزدیک دیدم.

زمین و چرخ (زهرا خیالی صبری)

زمین و چرخ زهرا صبری- عکاس:مانی لطفی زاده

زمین و چرخ بر اساس حکایاتی از مثنوی معنوی مولوی است. زهرا خیالی صبری با انتخاب اجرایی عروسکی چند قصه مشهور مثنوی را به اجرا در آورده است .قصه‌های مشهور طوطی و بازرگان، بشنو از نی، مطرب اله جو و موسی و شبان با استفاده از حداقل امکانات و به صورت عروسکی و نمادین اجرا می‌شود. انتخاب عروسک‌ها و فضا‌سازی خوب، نمایش را دلنشین کرده است. به خصوص فضا‌سازی‌های زیبای قصه موسی و شبان و نمایش نمادین گذران روز و شب و گشت و گذار شبان در کوه و بیابان که بسیار زیبا و تاثیر گذار بود.

زمین و چرخ کار تجربی خوبی بود و البته ضعف‌هایی داشت. رابطه موضوعی اشعار انتخابی خیلی مشخص نبود. در هر  نمایشی وجود خط درام در حفظ مخاطب بسیار موثر است که چنین آثاری با نداشتن یک خط درام و قصه‌ایی مشخص (بالاخص زمانی که مخاطب تمام سر انجام ها را نیز از حفظ باشد) مخاطب را خسته می‌کند. استفاده از مونولگ برای خواندن اشعار تنها راه چاره بود ولی نمی‌توانم با این تفکر که مونولگ صرفن باید بخواند و نمی تواند بیان کننده احساس باشد کنار بیایم. در بخش‌هایی از کار می شد با استفاده از بیان‌های متفاوت گوینده اشعار، فضاهای جدیدتری را برای مخاطب پدید آورد.

در کل زمین و چرخ اجرای بسیار خوبی دارد.