از سفید تا سیاه (معرفی 4 فیلم)
1. Happy-Go-Lucky (در ایران:بی خیال، سرخوش) ساخته مایک لی

"پاپی" دختر 30 ساله مجرد و معلم دبستانی در لندن است. پاپی همیشه لبخند میزند، شاد است و انرژی مثبت خود را به دیگران انتقال میدهد. او همه را دوست دارد.دوستانش را، خواهرش و بیش از همه زندگی آزاد اش را.فیلم بخشهایی از زندگی پاپی را در هنگام یادگیری رانندگی، عشق جدید، و نحوه آموزش در مدرسه در یک فصل بهار نشان میدهد.
مایک لی یکی از فیلمسازان مورد احترام بریتانیایی است. سبک ویژه و ساختار خاص آثار لی او را به فیلمسازی متفاوت تبدیل کرده است.فیلم Happy-Go-Lucky آخرین ساخته لی اثری کاملن بصری، لطیف و سرشار از انرژی مثبت و نشاط است. از همان تیتراژ ابتدایی مخاطب با پاپی ارتباط برقرار کرده و او را دوست خواهد داشت. معلمی که سرشار از ایدههای هیجان آور و جذاب برای آموزش کودکان است. در ارتباط با افراد برای خود حد و مرزی جز شاد کردن دیگران نمیبیند. سعی در روحیه دادن به دیگران و گذراندن روزهای خوش در کنار مردم است. به تلخی های اطراف خود اهمیتی نمیدهد. شخصیت پاپی را شاید بتوان فقط با یک شخصیت سینمایی دیگر تا حدودی مشابه دانست و آن کسی نیست جز" اًملی".
فیلم جدید مایک لی نگاه جذاب و مثبتی به زندگی دارد. شخصیت های ساده داستان همگی آدمهای خوبی هستند. زندگی دور و اطرافشان خوش رنگ و زیباست.آنها سعی می کنند از زندگی لذت ببرند و همگی به این نتیجه برسند که چقدر زندگی میتواند سفری شگفت انگیز و جذابی باشد. فیلم حول شخصیت محوری داستان پاپی میگذرد. این محوریت با بازی بسیار درخشان خانم سالی هاوکینس (از حالا او را نامزد اسکار بدانید!) هیچگاه دچار ضعف و نقصان نمیشود. مایک لی معمولن چندان اعتقادی به فیلمنامه کلاسیک ندارد. طرحی داستانی را بر میگزیند و در طول کار با کمک شخصیتها و گاهی روزانه آن را توسعه میدهد. لذا در فیلم happy-Go-Lucky بدنبال خطوط کلاسیک داستانی - شروع میانه و پایان- نباشید بلکه فیلم به بخش هایی از زندگی پاپی اختصاص یافته که به صورتی تصادفی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند ولی این تصادف آشفتگی ایجاد نکرده بلکه نظم درونی از نگرش انسانی و جهانبینی پاپی را به نمایش میگذارد. همانطور که عنوان شد فیلم های لی فیلمنامه مشخص کلاسیک ندارند پس آثارش معمولن خط درام به مفهوم تعریف شده سینمایی نیز ندارند. در کنار هم قرار گرفتن رویدادها خط اصلی داستان را تشکیل داده و خود مخاطب خطی را به عنوان درام اصلی داستان دنبال میکند. این در برخی موارد ممکن است موجب خستگی مخاطب در میانه های فیلم شود ولی در فیلم اخیرش انرژی مثبت و بازی درخشان سالی هاوکینس مخاطب را تا انتها به دنبال خود میکشاند.فیلم Happy-Go-Lucky حرف های بزرگ بزرگ و فلسفی نمیزند بلکه با حرفها و رفتارهای سادهایی به ما نشان میدهد چگونه میتوان "غم فردا را نخورد" و "این یکدم عمر را غنیمت شمرد".این فیلم را از دست ندهید.همانطور که عنوان شد این فیلم نه به لحاظ داستان و ساختار بلکه از نظر نوع نگاه و شخصیت پاپی به فیلم املی(2001) ساخته ژان پیر ژانه شبیه است.
2.Redbelt (در ایران:کمربند قرمز) ساخته دیوید ممت

مایکتری مربی ورزش رزمی جوجیتسو است. مایک با راهاندازی یک باشگاه آموزشی این ورزش رزمی (یکی از شاخه های کشتی ژاپنی) در محله فقیر نشین لسآنجلس مشغول به تعلیم متقاضیان است. او از این ورزش برای خود کسب درآمد نمیکند بلکه به روح جوجیتسو اعتقاد دارد و مخالف مبارزه تن به تن برای حصول درآمد از این ورزش است. خانواده همسر برزیلی اش از برگزار کنندگان مبارزات نفر به نفر این ورزش رزمی و از بنگاههای شرط بندی این ورزشاند. آنها از مایک بارها برای حضور در رینگ و برگزاری مبارزه تن به تن با جوایز نفیس دعوت میکنند ولی مایک نمیپذیرد. یک شب بر اثر حادثهایی در باشگاه مایک یک تیر اندازی اتفاق میافتد و رخدادهای جدیدی پیش میآید تا مایک مجبور شود اصول خود را زیر پا گذاشته و برای یک مبارزه وارد رینگ شود . . .
فیلم "کمربند قرمز" آخرین ساخته دیوید ممت نمایشنامه و فیلمنامه نویس مشهور آمریکائی است. فیلم با استفاده از تمثیل ورزش و ادای احترام به روح جوانمردی و روح بزرگ سامورایی به کنکاشی شخصیتی در زندگی قشرهای مختلف لسآنجلس پرداخته و با به زیر سوال بردن بنگاه های شرطبندی اشاره به تاثیرات مخرب این بنگاه ها در روح جوانمردی میکند. در فیلم نشان میدهد این بنگاهها با همکاری برخی افراد صاحب نفوذ برای حصول درآمد از هیچ تلاش ناجوانمردانهایی رویگردان نیستند. کمربند قرمز یک درام به ظاهر ساده است. شخصیت پردازی های خوب با بازی روان بازیگران، کمربند قرمز را به اثری مهم تبدیل کرده است. گنجاندن گره های داستانی جذاب و ایجاد تعلیق های خوب و وجود یک خط درام بسیار ساده ولی گیرا باعث ارتباط خوب مخاطب با کمربند قرمز میشود.
فیلم کمربند قرمز ادای احترام ممت به چند سال فعالیتش در ورزش جوجیتسو است. البته این ادای احترام از فیلم کمربند قرمز یک اثر کاملن ورزشی در نیاورده است بلکه در فیلم روح این ورزش در خدمت مسائل انسانی آمده و ممت سعی کرده است با پناه بردن به ویژگی های روحی و جوانمردانه جوجیتسو از تاریکیها و تلخی های لس آنجلس فرار کند. (نگاه ممت در فیلم به لسآنجلس بسیار تاریک و تیره است. )شاید در نگاه اول همه نگاهها متوجه مبارزه مایک شود ولی در لایه پنهان اثر اشارات مکرر تلخ ممت به جامعه آمریکا، کمربند قرمز را اثری تلخ و تامل بر انگیز کرده است. فیلم دارای فیلمنامه ایی خوب آغاز و میانه ایی مناسب و پایانی رویا پردازانه (محترمانش هندی) است. کارگردانی ممت هم نسبتن خوب است. البته باید اشاره کرد در بخش های داخلی باشگاه و تمرینات ورزشی آن تا حدودی نسبت به آثار اینچنینی جای کار بیشتری داشت. فیلم را در کل اثر مثبتی از یک نویسنده حرفه ایی میدانم هرچند یک فیلم فوقالعاده نیست و دارای نقصانهایی نیز هست!انتخاب چیوتل اجی فور در نقش مایک انتخاب بسیار خوبی است. حضور فعال فیزیکی و در عین حال درون گرایانه این بازیگر بریتانیایی نقش مایک را برجسته کرده است.
3.Iron Man (در ایران:مرد آهنی) ساخته جان فاوریو

"مرد آهنی" به مانند بسیاری از سوپر قهرمانهای قدیمی هالیوودی اثری بسیار ساده با پیام های صرفن آمریکایی است. تعدادی شخصیت خیر در کنار چند شخصیت شر و یکی دو شخصیت خنثی فیلمی سرگرم کننده را پدید آورده اند.
تونی استارک به افغانستان سفر می کند تا به معرفی محصول جدید موشکی کارخانه استارک بپردازد. در میان راه او و سربازان آمریکایی با سلاح های نظامی "استارک" (از تولیدات کارخانه خود تونی) مورد حمله تروریستهای افغانی قرار گرفته و تونی به اسارت تروریستها در میآید. تونی در زمان بازداشت و با حداقل امکانات یک محصول جدید تولید میکند و موفق به فرار از دست تروریستها میشود. در بازگشت به آمریکا تونی متوجه میشود شریک آمریکائیاش با طرف های تروریست در ارتباط بوده و به آنها سلاحهای آاستارک میفروشد پس تونی شروع به نابودکردن شریکش و از بین بردن سلاحهای تولیدی خود از دست تروریست ها میکند. . .
مرد آهنی بیشتر به یک شوخی شبیه است. فیلمی سرشار از شعارهای قدیمی آمریکایی که امروزه به غیر از عده ایی آمریکایی خوشحال دیگران آن را نمیپسندند. فیلمنامه معمولی بدون کوچکترین گره داستانی غیر قابل حدسی توسط مخاطب، در کنار شخصیت پردازی های کارتونی فیلم مرد آهنی را یک فیلم تجاری تبدیل کرده است.
البته در این میان نباید از بازی خوب رابرت داونی جونیور که کاملن توانسته است شخصیت متفاوت مرد آهنی را در بیاورد گذشت. همچنین نمیتوان به حضور خنثی گوینت پالترو در فیلم اشاره نکرد. به نظر میرسد حضور پالترو صرفن به جهت تاکید روی مرد بودن، مرد آهنی است!فیلم حتا در نقش های فرعی اش تعداد بسیار زیادی هنرپیشه مشهور مانند ترنس هوارد، جف بریجز و. . . استفاده کرده است. نکته جالب در این فیلم حضورر 2 هنرپیشه جوان ایرانی اصل به نام های نازنین بنیادی و سحر بیبیان گذشت. همچنین باید به موسیقی برجسته فیلم، ساخته آهنگساز مطرح جوان ایرانی – آلمانی رامین جوادی (آهنگساز سریال فرار از زندان) نیز اشاره کرد. در کل مرد آهنی فیلمی سرگرم کننده با جلوهای ویژه خوب است. ولی حرف هایش قدیمی است. مهمترین مشکل مرد آهنی این است که قسمت اول آن 20 سال دیر ساخته شده است.
4.The dark Knight (در ایران:شوالیه تاریکی) ساخته کریستوفر نولان

با توجه به صحبت های فراوانی که در مورد آخرین ساخته نولان شده است نمی خواهم مطلب اضافی در مورد فیلم "شوالیه تاریکی"بگویم. صرفن باید عنوان کنم هیچ گاه فکر نمیکردم روزی یکی از قسمت های کمیک استریپ بتمن به یک شاهکار سینمایی تبدیل شود که نولان این کار را کرد.شوالیه تاریکی همه چیزش خوب و تاثیر گذار است. خروج از فضای فیلم تا مدت ها غیر قابل تصور و غیر ممکن میباشد.دوست دارم فقط به 3 نکته اشاره کنم.
4-1 شاید کمتر کسی تصور می کرد روزی جوکری بهتر از جک نیکلسون روی پرده سینما بیاید. ولی بدون اغراق و تعصب باید گفت هیث لیدگر مرحوم، درخشان ترین جوکر تاریخ را به نمایش گذاشت.بازی درخشان و انعطاف پذیری عالی اش در کنار بازی با صدایش افسوسی را در دل هواداران بتمن پدید آورد مبنی بر اینکه دیگر نمیتوانند این جوکر را بر پرده سینما ببینند. بعید میدانم آکادمی از نامزدی این بازیگر برای اسکار بگذرد.
4-2 معمولن فیلم های مختص ژانر کمتر مورد توجه جوامع روشنفکری و اعضای آکادمی اسکار قرار میگیرند.ولی شوالیه تاریکی نولان فرای یک فیلم مختص ژانر است. در این فیلم کریستوفر نولان پسر نابغه هالیوود ثابت کرد یک فیلمساز بزرگ در هر ژانر و موضوعی می تواند بزرگی خود را به اثبات رساند.
4-3 فیلمنامه شوالیه تاریکی یکی از بهترین فیلمنامه هایست که در چند سال اخیر دیدهام. همکاری برادران نولان شخصیت پردازیهای عالی، دیالگهای محشر (به قول افشین قطبی!) یک فیلمنامه فوقالعاده را پدید آورده است. دیالگ های جوکر بالاخص در زمان صحبت با بتمن بسیار تاثیر گذار است.
احتمالن متوجه شدید به شدت شیفته این فیلم شدم. فیلم به قدری متفاوت از سایر آثار اینچنینی است که تا مدت ها در ذهنتان خواهد ماند و سعی خواهید کرد در تنهایی خود بخش بخش فیلم را تصویر سازی کنید.
هر چند کماکان غرق در لذت آخرین اثر نولانام ولی بی صبرانه منتظر فیلم های بعدی این نابغه هم هستم.
از خودم چه بگویم؟ بگذارید زمان قضاوت کند. در گردونهی سوگهای طنزآمیز زندگی، رسیدهام تا اینجا، به انتظار شوخیهایی که در راه هستند، با بود و نبود انسان...